شصت و نهم

سالروزت گرامی باد شاعر مردِ بزرگِ ایرانم

 

 

«ـ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

 

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

 

دست از گمان بدار!

 

با مرگ نحس پنجه میفکن!

 

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»

 

 

 

نازلی سخن نگفت؛

 

سرافراز

 

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .

 

 

 

 

 

«ـ نازلی! سخن بگو!

 

مرغ سکوت، جوجة مرگی فجیع را

 

در آشیان به بیضه نشسته ست!»

 

 

 

نازلی سخن نگفت؛

 

چو خورشید

 

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت . .  

 

 

 

نازلی سخن نگفت

 

نازلی ستاره بود

 

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت . . .

 

 

 

نازلی سخن نگفت

 

نازلی بنفشه بود

 

گل داد و

 

مژده داد: «زمستان شکست!»

 

و

 

رفت . . . 


/ 3 نظر / 15 بازدید
فریماه

سلام این هفته بالاخره تموم شد...و چه تموم شدنی...[سبز]

رها

چرا عزیزم؟؟ راستی اوضاعت چطوره؟ نتیجه های سنجش چطور بودن؟

فریماه

من بدبخت شنبه سخت مریض شدم و در بستر بیماری افتادم...شانس آوردم که همه ی امتحانای مدرسم کنسل شدن ...چونن همش خواب بودم...!اما الان خوب شدم...![نیشخند] من سنجش نمیدم همون یه آزمونی که میدم بسه نتایجش بد نیس ولی هنوز جای کار هست...تو واسم دعا کن![قلب]